سبک زندگی

سبک زندگی امام موسی کاظم(علیه السلام)

سبک زندگی یعنی شیوه رفتاری و سیره عملی یک انسان در طول زندگی و دوران عمرش برخاسته از عواملی است که مهم ترین و اساسی ترین آن ها جهان بینی و اعتقادات او است و هر قدر شخص دارای جهان بینی برتر و اعتقاداتی سالم تر باشد سبک زندگی او بهتر و نیکوتر خواهد بود. در این میان، سبک زندگی برخی از افراد تا آن حد از شایستگی برخوردار است که می تواند الگوی رفتاری دیگران قرار گیرد مانند سبک زندگی پیامبران الهی به ویژه پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار(ع). در این نوشتار به بررسی سبک زندگی امام موسی کاظم(ع) می پردازیم.

سبک زندگی امام موسی کاظم علیه السلام

سبک زندگی امامان معصوم دارای ابعاد مختلفی از قبیل سبک زندگی در امور فردی، امور خانوادگی، امور سیاسی، امور اجتماعی و امور اقتصادی و غیره می باشد. این مقاله بازگو کننده گوشه هایی از سبک زندگی امام موسی کاظم علیه السلام در مسایل فردی است و یادآوری می شود که در سبک زندگی فردی همه امامان، دو امر مهم و ارزشمند به وضوح هویدا است: یکی توجه به عبادت و خوف از خدا؛ و دیگری همدلی وهمدردی با ضعفا، محرومان، بیچارگان و کارگشایی از کار مردم.

نوشتار حاضر که پیرامون سبک زندگی امام موسی کاظم علیه السلام می باشد، بر این دو اصل مهم متکی است و در هر قسمت فقط به ذکر سه مورد اکتفا می شود.

اصل اول: عبادت

نماز و دعای امام موسی کاظم علیه السلام

انسان هایی که به درجه بالایی از شناخت و معرفت الهی رسیده اند، آن چنان اشتیاق به پیوند و ارتباط با خدایی که سرچشمه همه خوبی ها و کمالات و پیراسته و منزّه از هر عیب و نقصی است دارند که چون به عبادت برخیزند، جز او را نمی بینند و نمی طلبند و چون به نماز بایستند، همچون بنده ای خطاکار که در برابر مولایش به عذرخواهی می ایستند، در برابر خدای خود می ایستند و به گریه و زاری می پردازند و در آن حال، سر تا پای وجودشان متعلق به خدا می شود و از هر چیز و هر کس جز او منقطع می گردند. چون در حالت نماز عبا از دوش امام سجاد علیه السلام می افتد، توجهی به افتادن عبا ندارد و دگر بار که حضرت در سجده است، در گوشه ای از خانه آن حضرت آتشی شعله ور می شود و سر و صدای خاموش کنندگان آتش، حضرت را متوجه آتش سوزی نمی کند.

درباره امام موسی کاظم علیه السلام می خوانیم که در هنگام نماز آن قدر خضوع و خشوع و حضور قلب داشت که جز به خدا به هیچ چیز و هیچ کس توجه نداشت حتی اگر از جلو چشم حضرت عبور می کردند و چون علت را سؤال می کردند، می فرمود: إن الّذی کنتُ أصلّی له کان أقرب إلی منهم: آن کس که من برای او به نماز ایستاده بودم، از همه به من نزدیک تر است.مورخان نقل کرده اند که امام موسی کاظم علیه السلام عابدترین فرد زمان خود و زینت متهجّدان و شب زنده داران بود تا آن جا که به لقب عبد صالح ملقّب گشت و هرگز چشم هیچ انسانی، مانند وی را در اطاعت و عبادت ندیده است.

امام کاظم علیه السلام فردی عبادت کننده بود و قلب او از اشتیاق به حق و دوستی خداوند لبریز بود و بیشترین چیزی که در زندگی دوست می داشت، عبادت و بندگی خدا و یاد حق بود و مردم آن زمان از عبادت و بندگی امام، آگاهی و شناخت داشتند چنان که تاریخ نگارن و سیره نویسان، از عبادت و شب زنده داری حضرت سخن ها گفته اند. حتی دشمنان وی مانند هارون، حضرت را از زاهدان و شب زنده داران بنی هاشم معرفی می کند.

درباره حضرت امام کاظم علیه السلام آمده است که چون به نماز می ایستاد، از هر دو دیدگانش اشک جاری می شد. حضرت بهترین ساعات و پربهاترین اوقات خود را وقتی می دانست که به نماز می ایستاد و با خدای خویش به مناجات می پرداخت و اغلب اوقات خود را به نماز سپری می کرد. به وقت نماز، از چشمان مبارکش اشک جاری می شد و شب ها برای نافله شب بر می خاست و پیوسته نماز می خواند تا وقت نمازصبح و چون از نماز صبح فارغ می شد، باز تا طلوع آفتاب، تعقیبات می خواند و پیوسته در سجود بود و در سجده به تحمید و راز و نیاز با خداوند می پرداخت و زبانش به ذکر و دعا مشغول بود و گاهی در ابتدای شب به مسجد جد بزرگوارش می رفت و به سجده می افتاد و از روی اخلاص و خشیت الهی، با چشمان گریان، تا صبح به درگاه الهی تضرع داشت و دعا می کرد و اغلب این دعا را تکرار می نمود که:

عَظُمَ الذَّنبُ عندی فَلْیحْسُنِ العَفْوُ من عندک.

گناه بزرگ و زشت از من است، پس عفو و گذشت از تو نیکو است. و نیز عرض می کرد:

إلهی أسئلک الرّاحة عند الموت و العفو عند الحساب.

خداوندا از تو راحتی به وقت مرگ و بخشش به هنگام حساب درخواست دارم.

این قسمت را با دو جمله زیر که در زیارت نامه آن حضرت آمده و به اختصار، بیان گر بُعد عبادی امام موسی کاظم می باشد، به پایان می بریم:

اللهم صل علی محمد و اهل بیته و صل علی موسی بن جعفر… الذی کان یحیی اللّیل بالسَّهَرِ الی السحَر بمؤاصلة الاستغفار حلیف السّجدة الطویلة و الدموع الغزیرة و المناجات الکثیرة…

پروردگارا درود بفرست بر محمد و اهل بیت او و درود بفرست بر موسی بن جعفر… آن بزرگواری که شب ها تا صبح بیدار و شب زنده دار بود و پیوسته به استعفار و در سجده های طولانی با چشم اشکبار با خدا در مناجات و راز و نیاز بود.

انس امام کاظم علیه السلام با قرآن مجید

از جمله اموری که عموم سیره نویسان در تألیفات خود و درباره سبک زندگی امامان معصوم یادآور می شوند، این است که آنان انس شدید با کلام خدا و قرآن مجید داشته اند. از جمله درباره امام موسی کاظم علیه السلام می خوانیم که: کان الذّکر الحکیم رفیق الامام فی خلواته و صاحبه فی وحشته و کان یتلوه بإمعانٍ و تدبّر: کتاب خدای حکیم-قرآن مجید- رفیق حضرت در خلوت ها و همدم وی در تنهایی ها بود و آن را با امعان نظر و تدبر در آیات تلاوت می کرد.

وقتی آن حضرت قرآن می خواند، با آیات آن پیوند برقرار می کرد و در برابر اوامر و نواهیش سر تعظیم و اطاعت فرود می آورد و حافظ ترین مردم زمان در نگاهبانی دستورها و احکام قرآن بود و خوش لحن ترین و زیباترین صدا را در تلاوت قرآن داشت به طوری که درباره حضرت گفته اند: أحسَنهُم صوتا بالقرآن: خوش صداترینشان در تلاوت قرآن بود. و چون قرآن تلاوت می کرد، خود و شنوندگان تحت تأثیر آیات به گریه می افتادند.

حفص می گوید: در فضیلت قرآن شنیدم که امام موسی کاظم علیه السلام به مردی فرمود: دوست داری در دنیا بمانی؟ عرض کرد: بلی. فرمود: برای چه؟ جواب داد: برای خواندن سوره قل هو اللّه احد، امام چیزی نفرمود و پس از ساعتی فرمود: ای حفص! هرکس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در قبرش به او یاد می دهند تا خدا به وسیله آن، درجه اش را بالا ببرد، زیرا درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. به او گفته می شود: قرآن بخوان و بالا برو و او قرآن می خواند و بالا می رود. حفص می گوید: من احدی را به مانند موسی بن جعفر ندیدم که بر خود بترسد و احدی را ندیدم که از آن حضرت امیدوارتر باشد و حضرت قرآن را با صوت حزین می خواند و چون قرآن قرائت می کرد، گویا با کسی سخن می گفت.

عنایت خاص امام به تلاوت قرآن -آن هم با صدای خوش و لحن زیبا و آهنگی روحانی و معنوی- به صورت شمرده و مقطّع، رهگذران و مستمعین را از راه باز می داشت و تحت تأثیر خاص خود قرار می داد. این توجه خاص و تلاوت مخصوص و ممارست حضرت با آیات نورانی قرآن، از یک حقیقت بزرگ پرده بر می دارد و آن این که قرآن از دیدگاه اهل بیت، در یک مقام و عظمت و اهمیت والاتری قرار دارد که ما هنوز به آن حقیقت نرسیده ایم. آنان بهتر از دیگران به تأثیر شگفت و فوق العاده قرآن در زندگی فردی و اجتماعی و رسانیدن آنان به سعادت واقعی باخبرند، از این رو از همگان به ویژه پیروان خود می خواهند که در این زمینه نیز راه آنان را ادامه دهند.

امام موسی کاظم علیه السلام و حج آموزنده

یکی از عبادات مهم که دارای بُعد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نیز می باشد، حج است. طبق حدیثی که از امام باقر علیه السلام نقل شده، حج یکی از ستون های پنج گانه اسلام است: اسلام بر پنج پایه استوار شده است: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت.

امام موسی کاظم علیه السلام به مانند اجداد طاهرینش به سفر روحانی حج علاقه ای وافر داشت به طوری که چهار سفر با پای پیاده به حج رفت. سفر اول حضرت 26 روز، سفر دوم 25 روز، سفر سوم 24 روز و سفر چهارم 21 روز به طول انجامید. در یکی ازسفرها که به سال 149ق رخ داد، در راه، حضرت در قادسیه -نزدیک کوفه- منزل کرده بود و شقیق بلخی -یکی از صوفیان آن دوران- و نیز تعدادی دیگر از کسانی که قصد حج داشتند هم بودند. شقیق می بیند که جوانی لاغراندام و گندمگون که لباس پشمین زاهدانه ای به تن دارد، با قیافه ای بسیار روحانی و جذاب در گوشه ای نشسته است. شقیق که امام را نمی شناخت، مجذوب او می شود و در دل به خود می گوید: این جوان حتما یکی از زاهدنمایان است که با این قیافه زاهدانه خود می خواهد مردم را بفریبد و ارتزاقی کند و مخارج حج را به دست آورد. به خدا قسم نزدش می روم و او را سرزنش می کنم. آن گاه نزد او رفتم. همین که چشمش به من افتاد فرمود: شقیق! «اجتنبوا کثیرا من الظّنّ إنّ بعض الظّنّ إثمٌ»(از بسیاری از گمان ها دوری کنید که همانا بعضی از گمان ها گناهاست). سپس مرا واگذاشت و رفت. با خود گفتم کار بزرگی بود. از دل من خبر داد. اسم مرا می دانست و به اسم صدا زد. یقینا این مرد بنده ای صالح است؛ خود را به او برسانم و از خدمتش معذرت خواهی کنم. هر چه عجله کردم به او نرسیدم و از نظرم غایب شد.

در منزل گاه بعدی نزد او رفتم. دیدم مشغول نماز است و اعضایش در لرزش و اشک از چشمانش جاری است. گفتم همین است. بروم و از او حلالیت بطلبم. ایستادم تا نمازش تمام شد. به جانب او رفتم. همین که مرا دید، فرمود: شقیق! این آیه را بخوان: «إنّی لَغفّار لمن تاب و آمن و عمل صالحا ثمّ اهتدی»؛یقینا من آمرزنده کسی هستم که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته انجام دهد و سپس در راه هدایت بماند. آن گاه باز مرا گذاشت و رفت.

با خود گفتم این جوان از اولیای بزرگ است. این دومین مرتبه است که از دل من خبر داد. به منزل زباله که رسیدم، دیدم کنار چاه ایستاده و کوزه ای در دست دارد و می خواهد از چاه آب بکشد. دیدم کوزه از دستش به چاه افتاد. سر به آسمان بلند کرد وگفت:

أنت ربّی إذا ظمئتُ إلی الماء

و قوّتی إذا اردتُ الطّعاما؛

آنگاه که تشنه می شوم، مایه سیراب شدنم تویی و وقتی که غذا می خواهم، نیرو و عذایم تویی.

آن گاه گفت جز این کوزه ظرفی ندارم؛ آن را به من برگردان. در این موقع دیدم آب بالا آمد. دست دراز کرد و کوزه را پر از آب کرد و بیرون آورد و با آن وضو گرفت و چهار رکعت نماز خواند. بعد به جانب تل شنی رفت و از آن شن ها با دست مقداری داخل کوزه ریخت و آن را تکان داد و آشامید. جلو رفتم و سلام کردم. جواب مرا داد. عرض کردم از آن چه از کوزه نوشیدی و خدا به تو عنایت کرده، مرا نیز بهره مند فرما. فرمود: شقیق! پیوسته مشمول نعمت های آشکار و پنهان خدا هستیم. به خدا خوش گمان باش. آن گاه کوزه را به دست من داد. آشامیدم، دیدم شربیت سوَیق شیرینی است. به خدا قسم تا آن وقت لذیذتر و خوشبوتر از آن نخورده بودم. هم سیر شدم و هم تشنگی من برطرف شد و تا چند روز اشتها به غذا و احتیاج به آب نداشتم.

و دیگر او را ندیدم تا وارد مکه شدم. در نیمه شبی در نزدیکی چاه زمزم او رادیدم که مشغول نماز است. با خشوع تمام اشک می ریخت و تا سحرگاه ادامه داد و هنگام اذان صبح به ذکر و تسبیح خدا مشغول شد. پس از اذان، از جای خود حرکت کرد و نماز صبح را خواند و بعد هفت مرتبه گرد خانه خدا گشت و از مسجدالحرام خارج شد. به دنبالش به راه افتادم. وقتی به او رسیدم، دیدم مستمندان و نیازمندان اطرافش را گرفته اند غلامان زیادی در خدمتش کمر بسته اند. مردم که از دور و نزدیک می رسیدند، به او سلام می دادند. به یک نفر که به او نزدیک تر بود گفتم: این آقا کیست؟ گفت: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب است. به خود گفتم: اگر این شگفتی ها را از کسی جز او می دیدم، تعجب آور بود.

اغلب کسانی که درباره امام موسی کاظم علیه السلام کتاب نوشته اند، این داستان را نقل کرده اند.

اصل دوم : خدمت به مردم

هر کار نیکی که به انگیزه خدایی انجام گیرد، هر چند واجب هم نباشد، عنوان عبادت به خود می گیرد؛ از قبیل رسیدگی به حال مستمندان، سرپرستی ایتام، آزاد کردن بردگان، ادای دین بده کاران و امثال این ها که در سیره امامان معصوماز جمله سیره امام موسی کاظم علیه السلام به فراوانی دیده می شود. آن حضرت فرمود: «عَونُک لِلضَّعیفِ مِن أفضَلِ الصَّدَقَة؛ کمک رسانی تو به افراد ضعیف از بهترین صدقه ها است».

از دیدگاه امام موسی کاظم علیه السلام رفع حوایج مردم از مهم ترین کارهای خیر به حساب می آمد.تا آنجا که گفته اند این نوع کارها از نظر اهمیت، از سجده های طولانی آن حضرت کمتر نیست.

شیخ مفید می نویسد: امام موسی کاظم علیه السلام شبانه از فقرا و مستمندان شهر مدینه تفقد و دل جویی به عمل می آورد و در زنبیل مخصوص، پول و مواد غذایی به منازل و کلبه های آنان حمل می کرد و به نحوی در اختیار آنان قرار می داد که گاهی خود آنان هم نمی دانستند که این کمک ها از کدام شخص و از کدام ناحیه صورت گرفته است.در کیسه های اعطایی که حضرت به مستمندان می داد، بین دویست تا سیصد دینار بود.

همچنین یکی از برنامه های عبادی امام کاظم علیه السلام و در عین حال خدمت به خلق، خریدن برده و آزاد کردن آن ها در راه خدا بود. می خوانیم که حضرت هزاربنده خریده و در راه خدا آزاد کرده است.

ذکر این نکته ضروری است که در زمان های گذشته و عصر ائمه معصومین، خرید و فروش برده یکی از فعالیت های اقتصادی و امور تجاری بوده و متقابلاً خریدن بندگان و آزاد کردن آنان، یکی از اصول انسانی و اسلامی به حساب می آمد. لذا امام موسی کاظم علیه السلام و امامان دیگر به این کار و خدمت انسانی، اسلامی اهتمام می ورزیدند و به آن سفارش مؤکد می کردند؛ ولی امروز خرید و فروش برده به شکل گذشته معنا و مفهوم ندارد، اما می توان به انگیزه خدایی، کار دیگری را جایگزین آن کرد و آن، تلاش جدی در آزادکردن زندانیانی است که بر اثر غفلت و اشتباه و یا شرایط نابسامان اقتصادی پیش آمده، در زندان به سر می برند و خانواده های آنان در تنگناهای مالی هستند. البته در جامعه ما این کار نیک و پسندیده تا حدی عملی شده است ولی کافی نیست و باید گسترش یابد به طوری که جزء فرهنگ دینی واخلاقی و اجتماعی ما در آید.

داستان علی بن یقطین و ابراهیم جمّال

علی بن یقطین یکی از دانشمندان و رجال سیاسی دوران عباسی و از شاگردان امام موسی کاظم علیه السلام بود و از محضر آن حضرت بهره های فراوانی برده و احادیث زیادی از ایشان نقل کرده است. علی بن یقطین با موافقت، بلکه باپیشنهاد امام کاظم علیه السلام وزارت هارون الرشید را پذیرفت و حضرت به وی فرمود: «کفّارةُ عَمَلِ الشَّیطانِ الإحسانُ إلَی الإخوان؛ کفاره کارگردانی سلطان ستمگر، نیکی و خدمت به برادران دینی است».

هدف امام از تشویق ابن یقطین به این منصب، حفظ جان و مال و حقوق شیعیان و کمک به نهضت سرّی آنان بود. امام به ابن یقطین فرمود: یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را برای تو تضمین کنم. علی پرسید آن ها کدامند؟ امام فرمود: سه چیزی که برای تو تضمین می کنم این است که: 1- هرگز به شمشیر دشمن کشته نشوی؛ 2- هرگز تهی دست نشوی؛ 3- هیچ گاه به زندان افکنده نشوی.

اما آن چه تو باید تضمین کنی، این است که هر وقت یکی از شیعیان ما به تو مراجعه کرد، هر کار و نیازی که داشته باشد، انجام دهی و برای او عزت و احترام قائل شوی.

علی بن یقطین شرایط را پذیرفت و به وزارت هارون اشتغال ورزید و به وعده های خویش عمل می کرد و حضرت نیز متقابلاً مواظب وی بود و چندین دفعه او را از مرگ حتمی نجات داد و حتی چندین بار که از حضرت درخواست نمود تا از وزارت استعفا دهد، حضرت اجازه نداد و او را به رعایت تقوا و خدمت به شیعیان امر فرمود، ولی با این همه، چون یک بار در گره گشایی از کار یک شیعه کوتاهی نمود، حضرت به نحوی او را متوجه و متنبّه کرد و چون جبران نمود حضرت عذر او را پذیرفت. داستان به اختصار از این قرار است:

ابراهیم جمّال با علی بن یقطین کاری داشت و نزد وی رفت، اما علی او را راه نداد و وی را به حضور نپذیرفت. از قضا در همان سال، ابن یقطین عازم حج شد و پس از زیارت خانه خدا به مدینه رفت. وی در مدینه از امام موسی کاظم علیه السلام اجازه ملاقات خواست اما امام به او اجازه نداد. روز بعد باز علی از امام اجازه دیدار خواست. این بار امام او را به خانه اش راه داد. وی به حضرت عرض کرد: سرورم! گناه من چه بود که دیروز مرا راه ندادید؟ امام فرمود: تو را راه ندادم چون تو برادرت ابراهیم جمّال را راه ندادی و من نیز تو را راه ندادم از این رو تا ابراهیم جمّال تو را نبخشد، خدا اعمال حج تو را نخواهد بخشید. علی بن یقطین عرض کرد: سرور من! مولای من! من الان ابراهیم جمّال را در کجا بیابم؟ الان من در مدینه هستم و او در کوفه است. امام فرمود: شب هنگام، تنها -بدون آن که کسی از همراهان و غلامانت بفهمد- به بقیع برو و شتر زین شده ای را که آنجا است سوار شو. او تو را به ابراهیم جمّال خواهد رساند.

ابن یقطین به فرموده امام شبانه به بقیع رفت و سوار آن شتر شد. شتر به حرکت درآمد و به شکل معجزه آسا و سریعی به کوفه رسید و جلوی خانه ابراهیم جمّال بر زمین نشست. علی بن یقطین پیاده شد و درِ خانه ابراهیم را کوبید و گفت: در را باز کنید! من علی بن یقطین هستم!

ابراهیم از داخل خانه صدا زد: علی بن یقطینِ وزیر درِ خانه من چه می کند؟ ابن یقطین گفت: مشکل بزرگی دارم. تو را به خدا در را باز کن! ابراهیم در را باز کرد و علی بن یقطین را داخل خانه برد. ابن یقطین گفت: ای ابراهیم! تا تو مرا نبخشی مولایم موسی بن جعفر مرا نخواهد پذیرفت. ابراهیم گفت: خدا تو را ببخشد و با این جمله به علی بن یقطین فهماند که او را بخشیده است. علی بن یقطین به این مقدار راضی نشد، بلکه از ابراهیم خواست که پای خود را بر صورت وی گذارد. ابراهیم این درخواست را نمی پذیرفت، اما علی او را قسم داد و این بار ابراهیم قبول کرد و پای خود را بر صورت ابن یقطین گذاشت. در لحظاتی که پای ابراهیم بر صورت علی بن یقطین بود، او می گفت: خدایا گواه باش!

ابن یقطین پس از این دیدار و کسب رضایت از ابراهیم جمّال دوباره سوار همان شتر شد. پس از اندکی شتر او را به مدینه رساند و جلوی درِ خانه امام کاظم علیه السلام بر زمین خوابید و علی بن یقطین پیاده شد. علی از امام اجازه ملاقات خواست. این بار امام علیه السلام خیلی راحت او را به حضور پذیرفت.

نامه امام موسی کاظم علیه السلام به والی ری

یکی از افرادی که مورد حمایت و عنایت امام قرار گرفت، درمانده ای از مردم سرزمین ری بود که بدهی های فراوانی به یکی از رؤسای حکومت ری داشت و توانایی پرداخت آن را نداشت. دائم در اندیشه نجات و خلاصی از این گرفتاری بود و چاره ای پیدا نمی کرد تا آن که به فکرش رسید که به محضر امام موسی کاظم علیه السلام برسد و از آن بزرگوار استمداد جوید. به مدینه مسافرت کرد و شرفیاب محضر امام گردید و گرفتاری خود را به امام بازگو نمود. امام برای حل مشکل او نامه ای با این عبارت به حاکم ری فرستاد:

إعلَمْ أنّ اللّه تحتَ عرشِهِ ظِلّا لا یسْکنُه إلاّ مَن أسدی إلی أخیه معروفا أو نفّس عنه کربَةً أو أدخَلَ علی قلبه سُرُورا و هذا أخوک والسّلام… ؛

آگاه باش! در تحت عرش الهی سایه ای وجود دارد که در آن افرادی آرامش پیدا می کنند که نسبت به برادر ایمانی خود خیر و نیکی انجام داده باشند یا گرهی از مشکلات آنان بگشایند یا سرور وشادی به قلب او وارد سازند. حامل نامه هم برادر تو است. سلام و رحمت الهی بر شما باد!

آن شخص نامه را گرفت و پس از انجام فریضه حج به وطن بازگشت. وقتی به شهر رسید شبانه نزد حاکم ری رفت. درِ خانه او را کوبید. خدمت گزار پشت در آمد و پرسید:

– تو کیستی؟

– من پیام آور امام صابر هستم.

خدمت گزار پیش حاکم رفت و موضوع را به اطلاع رساند. حاکم با خوشحالی و پابرهنه به استقبال او شتافت و دست به گردن او انداخت و بوسه بر سر و چشم او زد و با اشتیاق و علاقه فراوان از احوال امام می پرسید. او نامه امام را به او تسلیم کرد. والی، نامه را روی چشم خود گذاشت و به احترام آن نامه از جای خود بلند شد و نامه را خواند و از خدمت گزار خود خواست که تمام اموال و لباس ها و دارایی او را آورد و آن ها را میان خود و آورنده نامه امام تقسیم نمود و قیمت اموال غیرمنقول را نیز پرداخت و مرتب می گفت برادرم! آیا تو را خوشحال ساختم؟ او هم پاسخ داد: بلی به خدا خیلی بیش از حد، سرورم! سپس حاکم پرونده حساب او را درآورد و روی حساب او قلم گرفت و ذمّه او را از مطالبات بری ساخت و او را با خوشحالی و شادمانی مرخص کرد. مرد گرفتار به عنوان ادای برخی از حقوق برادری او، عازم بیت اللّه الحرام شد تا در مراسم حج شرکت کند و او را دعا کند و امام را در جریان کار خود قرار دهد. وقتی امام از اوضاع او آگاه شد، بسیار خوشحال گردید. آن مرد پرسید آیا این واقعه شما را خوشحال نمود؟ امام فرمود: به خدا قسم! مرا شادمان ساخت و امیرالمؤمنین(ع) را شاد ساخت. جدم رسول خدا(ص) را شادمان ساخت و خدا را نیز خشنود ساخت…

کمک به قرض داران

اسماعیل بن یعقوب می گوید: محمد بن عبداللّه البکری برایم نقل کرد که من مقروض بودم. وارد مدینه شدم تا شاید وسیله ادای قرض فراهم شود. اما ممکن نشد. به خود گفتم نزد ابوالحسن امام موسی الکاظم علیه السلام می روم و موضوع را به عرض وی می رسانم. بدین قصد به مزرعه حضرت وارد شدم. حضرت با غلامش که غربالی در دست داشت و در آن قطعه های گوشت -ظاهرا گوشت ماهی- بود، به سوی من آمد. حضرت مقداری از آن گوشت ها را تناول فرمود و من نیز به امر حضرت مقداری از آن خوردم. آن گاه حضرت سؤال فرمود که حاجت تو چیست؟ بدهکاری خود را عرض کردم. فورا حضرت وارد اتاقی که در آنجا بود، شد و طولی نکشید که بیرون آمد و به غلام فرمود: کنار برو. سپس کیسه ای که سیصد دینار در آنبود به من عطا فرمود و به سوی اتاق برگشت. من نیز سوار بر مرکب خود شدم و از مزرعه بیرون آمدم.

حمایت از ورشکسته ها

عیسی بن محمد قرطی می گوید: در نزدیکی مدینه کشتزار صیفی کاری داشتم. کم کم نزدیک برداشت محصول بود که ملخ های فراوانی بر کشتزار ریخت و تمام محصول را خوردند و مزرعه را به زمین خالی تبدیل کردند. روزی در کنار زمین نشسته بودم و به آینده سیاه خود فکر می کردم که ناگاه حضرت امام موسی الکاظم علیه السلام از آنجا عبور کرد. بلند شدم و ادای احترام کردم. پاسخ شنیدم. حضرت فرمود: تو را پریشان خاطر می بینم. چرا ناراحت هستی؟ عرض کردم در این جاکشتزاری داشتم که ملخ ها محصول آن را خورده اند و مرا بی چاره کرده اند. فرمود: چه قدر ضرر کرده ای؟ عرض کردم: یکصد و بیست دینار به اضافه قیمت دو شتر. امام فورا به مسئول بیت المال خود فرمود: یکصد و پنجاه دینار با دو شتر به عیسی بن محمد قرطی بده. (اصل سرمایه به علاوه سی دینار سود). وقتی مرحمتی حضرت را تحویل گرفتم، از امام استدعا کردم که به مرزعه وارد شود و برای من دعا کند که پذیرفت و پس از ورود و دعا فرمود: جد بزرگوارم رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده: «تَمَسَّکوا بِبَقاءِ المصائِبِ؛ از باقی مانده از بین رفته ها و آسیب دیده ها به خوبی بهره بگیرید».

ابن قرطی می افزاید: من با عطایای امام کاظم علیه السلام بدهی هایم را پرداختم و با باقی مانده آن، مجددا به کشاورزی مشغول شدم. به برکت عطا و دعای آن حضرت، خدا به کار من برکت داد و سود فراوانی به دست آوردم و بعدا آن مزرعه را به ده هزار دینار فروختم.

منبع:hawzah.net

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا